صد و چهل و هشت ● گره گشا... !

به نام خدا

همیشه فکر می کردم

چون گرفتاریم به خدا نمی رسیم

تازگی اما فکر می کنم

- چون به خدا نمی رسیم

گرفتاریم... -

صد و چهل و هفت ● بدون حرف اضافه!

به نام هستی بخش


یک عده نکوشیده رسیدند به مقصد / یک قوم دویدند و به جایی نرسیدند... !

صد و چهل و شیش ● باز باران با ترانه... !

بسم الله الرحمن الرحیم

گرد خاکستر نشسته / روی گل ها دانه دانه

غصه از حد بی شمار و / قصه ها دارد زمانه

زندگی امروز شاید / هست تنها یک بهانه

نه دلی نه منزلی خوش / نیست شادی در زمانه

کاش در رویای شعرم / کودکی ده ساله بودم!

در کتابی کودکانه / در سرودی عاشقانه

می سرودم از ته دل / باز باران با ترانه

میخورد بر بام خانه...

دور میگشتم ز غم ها / تا نبیند چشم هایم

رنج های بی شمار و / غصه های این زمانه...

صد و چهل و پنج ● شادباش...

به نام خدایی که در این نزدیکیست...

سال خوب و خوشی برای همتون آرزومندم...

صد و چهل و چهار ● یادگاری...

به نام پناه بی پناهان...


اینم رفت تو دفترچه خاطراتم؛
من، همکلاسی هام و بهترین معلم شیمی دنیا ... !

صد و چهل و سه ● دیالوگ های ماندگار...

به نام خدا

کلنل (آل پاچینو) : من همیشه میدونستم که کار درست تو هر کاری کدومه

بدون هیچ شکی میدونستم!

ولی هیچوقت انتخابش نکردم! میدونی چرا؟!

...چون انتخابش شدیداً سخت بود...!!


( بوی خوش زن _ مارتین برست )

142 ● نسل ما...!

بسم الله الرحمن الرحیم

داشتم توی صرفاً جهت خنده یه چرخی میزدم که به این مطلب رسیدم:

" دخترا دنبال پسری میگردن که آینده ی خوبی داشته باشه

و پسرا دنبال دختری که گذشته ی خوبی... ! "


واقعاً چه نسل عجیبی شدیم ما !

141 ● ریتـرن...!

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام مجدد خدمت دوستای گلم...

من بالاخره برگشتم...نامردا حالا من کامنتا رو بستم و وبلاگم رو حذف کردم و گذاشتم و رفتم، شما نباید یه کامنت میدادید؟! واقعاً ک بد دوره و زمونه ای شده!

البته فک نکنم خیلی بتونم درخدمتتون باشم چون امسال کنکور دارم، منم ک بچه درسخون و...

زودی آپ میکنم...

فعلاً

140 ● پیرزن تنها...

بسم الله

پیرزنی در خواب خدا رو دید و به او گفت:

خدایا من خیلی تنهام، مهمان خانه من می شوی؟!

خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش می رود...

پیرزن از خواب بیدار شد و با عجله شروع به جارو زدن خانه اش کرد..!

رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود رو پخت.

سپس نشست و منتظر ماند...

چند دقیقه بعد درب خانه به صدا در آمد...

پیرزن با عجله به سمت در رفت و اون رو باز کرد

پیرمرد فقیری بود، پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد

پیرزن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را محکم بست

نیم ساعت بعد دوباره در خانه به صدا در آمد. پیرزن دوباره با عجله در را باز کرد

این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست که از سرما پناهش دهد

پیرزن با ناراحتی در را بست و غرغرکنان به خانه برگشت

نزدیک غروب بار دیگر درب خانه به صدا در آمد

این بار نیز پیرزن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد

پیرزن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیرزن فقیر را دور کرد

شب شد و خدا نیامد...!

پیرزن با یأس به خواب رفت و بار دیگر خدا را دید

پیرزن با ناراحتی گفت: خدایا، مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی آمد؟!

خدا جواب داد:

بله، من امروز سه بار به دیدنت آمدم اما تو هربار در را به رویم بستی...!

139 ● تابستان خود را چگونه گذراندید؟!

به نام خدا

سلام

اگر از من بخوان که انشای "تابستان خود را چگونه گذراندید" امسالم رو بنویسم...

خب تابستون امسال هم مثل همه ی تابستونا سه ماه داشت (به سبک علی پروین) ما که در کل هیچی ازش نفهمیدیم، هرروز کار و کار و کار...

چند تا رفیق هم داشتیم که ماشاا... هرروز محل کارمون تلپ بودن، اصاً رئیسامون شاکی شده بودن یه وعضی ها..!

بعدشم که کار و...

خداروشکر امسال سعادت نصیبمون شد پابوس امام هشتم (ع) هم رفتیم، این یه قلم تابستون واسم خیلی باارزش بود...

بعدشم که کار و...

الآنم که دارم این انشای اینترنتی رو مینویسم آخرین ساعات تابستون 92 ـی!

کل اتفاقات تابستون من همین بود!!

امیدوارم که شما عکس من، از تابستونتون نهایت استفاده رو بردیده باشید!

هی وای من، فردا مدرسه...


138 ● غیرمنتظره از امیر تتـلو..!

بسم الله بخشنده مهربان!

جناب سروان اینجا وای همه خانومن

دی جی مرد بود دعوام شد بنده با اونم

جناب سروان بیا بریم اینا درب داغونن

منم مثل شما پابند قانـونم..!


همه جوونای ژاپنی دور هم که میشینن

مثل ما دری وری پشت هم نمیچینن

جوونای ژاپنی کره خر و پیچیدن

با یه فرمول به کلی شهرو پیچ میدن

جوونای ژاپنی شیک و ریز و عاقلن

همه میدونن علم هیپنوتیزم و واردن

جوونای ما تو کار تیپ و ریسک و کاملاً

بیخیال تکنولوژی و سیستم عاملن

جوونای ما سولار

آرایشگاه هم هفته ای دو بار

شب با یه آستین حلقه ای قمار

همگی خمار

بعد بریم شمال

خب حق داری خسته شی شما


جناب سروان اینجا وای همه خانومن

دی جی مرد بود دعوام شد بنده با اونم

جناب سروان بیا بریم اینا درب داغونن

منم مثل شما پابند قانـونم..!


اینجا موزیک زیاد شده شرمنده

گفتیم از دفعه دیگه باندای کوچیک بیاره

آه مگه این موزیک چی داره

آه اصاً حال همسایمون خوب نیست بیچاره

آره، جناب اصاً اینا هل شدن

آب معدنی مسموم بوده خل شدن

اینا لات نیستن الکی قمپزن

جمعه ها کوه با یه قمقمن

جوونای ژاپنی، هی تو کار کارخـونن

یا قهرمان کونگ فو، بیلیارد و پارکورن

جوونای ما تو کار لباس تنگ و چارخونن

میدونم که حق داری

باز تماس، صابخونس...!


جناب سروان اینجا وای همه خانومن

دی جی مرد بود دعوام شد بنده با اونم

جناب سروان بیا بریم اینا درب داغونن

منم مثل شما پابند قانـونم...

137 ● رسوائی؛ درسی بزرگ...!

بسم الله الرحمن الرحیم

اسلام به ذات خود ندارد عیبی / هر عیب که هست ز مسلمانی ماست...

× از همه زحمت کشان این فیلم تشکر میکنم، بخصوص اکبر عبدی بخاطر بازی بی نظیرش، خسته نباشید!

امیدوارم باز هم شاهکاری مثل "رسوائی" تکرار بشه...

136 ● السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

بسم الله الرحمن الرحیم

آنان  که به یک نظر خاک را کیمیا کنند / آیا بُود که گوشه چشمی به ما کنند...

جاتون خالی، چند روزی مهمون امام هشتم بودیم...

خیلی خوش گذشت

همتون رو دعاییدم!

بعداً این پستو کامل میکنم. فعلاً

135 ● خداحافظی...

بسم الله الرحمن الرحیم

این هم آخرین سحر...

خداحافظ رمضان...

خداحافظ ماه بخشش...


خدایا

با روی سیاه آمدم، میبخشی؟

با ناله و آه آمدم، میبخشی؟

گفتی رمضان است تو را میبخشم

من آخر ماه آمدم، مرا میبخشی..؟


خدایا

رمضان 92 رو آخرین رمضان ما بدون مهدی (عج) قرار بده...آمین

عید سعید فطر مبارک

134 ● یا خدا..!

بسم الله الرحمن الرحیم

فـوری: هشت سال دفاع مقدس 2 هم تموم شد!!

این داستان ادامه دارد..؟؟!

133 • تسلیت!

بسم الله الرحمن الرحیم

میاد از کـوچه پس کوچه صدای گریه ی یتیمی به گوش

چرا امشب پس نمیاد آقای مهربون کیسه به دوش؟!

سکوت نخلستان، چه غم باره امشب

همه زیر لب میگن امون از دل زینب

مرو بابا مرو بابا وای وای...


+ عزاداری هاتون مورد قبول درگاه الهی...

132 • از کجا به کجا...؟!

بسم الله الرحمن الرحیم

لئـوناردو داوینچی نقاش معروف ایتالیایی هنگام کشیدن تابلوی معروف "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد؛

وی می بایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند تصویر کند!

کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند...

روزی در یک مراسم همسرایی (کـُر) تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از جوانان همسرا یافت.

جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتـودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت، تابلوی شام آخر تقریباً به اتمام رسیده بود اما داوینچی هنوز برای یهودایش مدل مناسبی پیدا نکرده بود...

کاردینال، مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.

نقاش پس از روزها جستجو، جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست تا او را به کلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت.

جوان را که درست نمیفهمید چه خبر است را به کلیسا آوردند، دستیاران سرتاپا نگهش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی در چهره جوان نقش بسته بودند نسخه برداری کرد.

وقتی کارش تمام شد جوان که دیگر مستی کاملاً از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: من این تابلـو را قبلاً دیده ام!! داوینچی شگفت زده پرسید: کـی؟!

جوان گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم موقعی که در یک گروه همسرایی آواز میخواندم، زندگی پر از رویایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم...!

131 • مهربان ترین آیه قرآن کدامست..؟!

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ لَسَـوفَ یُعطیکَ رَبـُّکَ فـَتـَرضی..!

آیه 5 سوره ضحی

130 • انا لله و انا الیه راجعون...

بسم الله الرحمن الرحیم
زندگانی همه صورتکده ای از یاد است

یاد یاران قدیم

یاد خویشان صمیم

زندگانی یادست

دلم از یاد کسان هر شبه در فریاد است

پدر و مادر محجوب ز کف رفته ی ما

یک زمان هم نفس بودند

همه شادان، همه سرخوش، همه گـویا بودند

زندگی معنی داشت...

ناگهان دیده ز دنیا بستند

با دل و دیده ی پاک

سر نهادند به خاک

یادشان در دل ما

روحشان در افلاک

روزگاری من و تو با فرزند

شاد و خندان این همه با هم بودیم

گرد هم عشق مجسم بودیم

ناله در خانه ی ما راه نداشت

بی خبر از غم عالم بودیم

کم کمَـک روز جدایی آمد

پاره های تن ما از بر ما دور شدند

نازنینان رفتند

خانه های دل ما یکسره بی نور شدند

گرچه رفتند ولی خاطره هاشان برجاست

یادشان در دل ماست

دل ما ناشادست

ای پسر باور کن

زندگانی یاد است

دل به ایام نبند

با خبر باش که در طبع جهان بیداد است

خویشتن را مفریب، شادی ما و تـو بی بنیاد است

خیمه هرجا بزنی، روز دگر بر باد است

ای برادر هشدار

زندگانی یاد است

دوستداران رفتند

همه یاران رفتند

مهربانان خفـتند

گرد این بادیه گوید که سواران رفتند

سالخوردان مردند

غمگساران رفتند

در نگاه چه کسی چهره ی خود را نگریم

دلبران، ماهوشان، آینه داران رفتند

حال گلگشت به گلزاری نیست

گلعذاران رفتند

همه خویشان، همه خوبان، همه یاران رفتند

زندگانی یاد است

یاد خویشان صمیم

یاد خوبان ندیم

یاد یاران قدیم

زندگانی یاد است

دلم از یاد کسان هر شبه در فریاد است...


مادربزرگ عزیزم به ابدیت پیوست...

از خدا براش آرزوی بهترین ها رو دارم...

الفاتحه مع الصلوات...

129 • جوکام بی مزس ولی همینه ک هست!

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا به ما که مخاطب خاص ندادی

حداقل رفقامون که دارن ازشون بگیر جیگرمون خنک شه!


با یکی آشنا شدم

ازم پرسید متولد چه ماهی هستی؟!

گفتم: تیر

رفت!!

پرسیدم چی شده؟ کجا میری؟!

گفت من لیاقتتو ندارم!

یه همچین آدمایی هستیم ما تیر ماهی ها!


یکی از تفریحات دکتر شریعتی تو اون دنیا اینه که هر روز صفحه فیسبوکش رو چک میکنه

ببینه جمله باحال چی گفته..!


به یارو میگن چی شد که معتاد شدی؟

میگه: رفیق ناباب...البته زغال خوب هم بی تأثیر نبود


امام موسی کاظم (ع) می فرمایند :

هرکس مومنی را شاد کند؛

اول خدا را شاد کرده، دوم پیامبر (صلوات الله علیه و آله) را و سوم ما را...!

یاحق...!

128 • ی گلایه از خودم!

بسم الله الرحمن الرحیم

من چقدر احمق بودم که تا میدیدم یکی بهم اهمیت میده فکر میکردم آدم مهمی شدم..!

هرگز اشتباه من رو تکرار نکنید، بعدها حس یه احمق بهتون دست میده، حس خوبی نیست..!

نیکی چو از حد بگذرد / نادان خیال بد کند...!

سعدی

127 • تازه فهمیدم یاس چی میگفت!

انصافاً الآن دوازده شبه، از صبحه پای کاریم...!

انقد خستم دیگه پستو همینجا تموم میکنم!

126 • مهدی جان خلاصمان کن...!

شاید آن روز که سهراب نـوشت:

" تا شقایق هست، زندگی باید کرد... "

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

باید اینگـونه نوشت:

هر گلی هم باشد، چه شقایق چه گل پیچک و یاس

زندگی بی مهدی (عج)

زندگی با غمهاست...


- یک سال دیگه به عمر پر برکت آقا اضافه شد و ما هنوز روی این کره ی خاکی

سیصد و سیزده آدم نداریم، خدایا ما که آدم بشو نیستیم

خودت آدممون کن؛ آمین!

سلام...

عید شعبانتون به کام!

صعود تیم ملی و گرفتن کارنامه های پر از نمره های خوبتون هم مبارک!

بعد حدود یک ماه و چند روز کمتر برگشتم!

اصلاً هم دلم واستون تنگ نشده بود، بیخود منتظر این حرفهای کلیشه ای نباشید!

منتظر پست های بی نظیرم باشید! [شکلک اعتماد بنفس زیاد]

دوستون داشتم، شوخی کردم، دارم! یاعلی

125 • زین سپس با دگران عشق و صفا خواهم کرد...!

زین سپس با دگران عشق و صفا خـواهم کرد

همچـو تـو یکسره من ترک وفا خـواهم کرد

زین سپس جای وفا چون تو جفا خواهم کرد

ترک سجاده و تسبیح و ردا خواهم کرد

گذر از کوی تـو چون باد صبا خـواهم کرد

هرگز این گوش من از تـو سخن حق نشنید

مردمان گوش به افسانه زاهد ندهید

داده از پند به من پیر خرابات ، نـوید

کز تـو ای عهدشکن ، این دل دیـوانه رمید

شِـکوه ز آیین بدت پیش خدا خواهم کرد

درس حکمت همه را خواندم و دیدم به عیان

بهر هر درد دوایی است دواها پنهان

نسخه درد من این باده ناب است بدان

کز طبیبان جفاجوی نگرفتم درمان

زخم دل را با می ناب دوا خواهم کرد

من که هم می خورم و دُردی آن پادشهم

بهتر آنست که امشب به همانجا بروم

سر خود بر در خُم خانه آن شاه نهم

آنقدر باده خورم تا ز غم آزاد شوم

دست از دامن طناز رها خواهم کرد

خواهم از شیخ کُشی شهره این شهر شوم

شیخ و مُلّا و مُریدان همه را قهر شوم

بر مذاق همه شیخان دغل زهر شوم

گر که روزی ز قضا حاکم این شهر شوم

خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد

وقف سازم دو سه میخانه با نام و نشان

وندر آنجا دو سه ساقی به مهروی عیان

تا نمایند همه را واقف ز اسرار جهان

گرد هر چرخ به من مهلتی ای باده خوران

کف این میکده ها را ز عبا خواهم کرد

هر که این نظم سرود خُرم و دلشاد بـُود

خانه ذوقی و گـوینده اش آباد بـُود

انتقادی نبـود ، هر سخن آزاد بـُود

تا قلم در کف من تیشه فـرهاد بـُود...

تا ابد در دل این کـوه صدا خواهم کرد


گر که روزی ز قضا حاکم این شهر شوم ، خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد...!

124 • یاعلی...

روز مرد و پدر و پسر و اینا بر خودم و خودت و باباتینا مبارک [] []

123 • ماجرای شن و سنگ...!


دو دوست عازم سفری شدند...

در طول راه با هم دعـوا کردند. یکی به دیگری سیلی زد ! دوستی که بشدت صورتش درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نـوشت: "امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد"..!

آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام کنند...

ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد...اما دوستش او را نجات داد!

او بر روی سنگ نـوشت: "امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد"...!

دوستی که او را سیلی زده و نجات داده بـود پرسید:

چرا وقتی سیلی ات زدم بر روی شن و حالا بر روی سنگ...؟!

دوستش پاسخ داد: وقتی دوستی تـو را ناراحت میکند باید آن را بر روی شن بنـویسی تا بادهای بخشش آن را پاک کند...ولی وقتی به تـو خوبی میکند باید آن را روی سنگ حک کنی تا هیچ بادی آن را پاک نکند...!

[]


122 • لیلة الرغائب

شب آرزوهاتـون پُر اجابت...!

[]


121 • خـوب شده، میدونم :)

سلام

تغییرات وب رو چطور می بینید..؟!

خوب ، بد ؟!

نظرتـون واسم مهمه...


120 • با قهقهه مصنـوعی، علم را به خانه بیاورید :))

سلام به همه

اینارو امروز خوندم خواستم شما هم بخونید


* محققان در تلاش اند تا ثابت کنند مصرف نـوشابه خشونت آور است!

خب خدا پشت و پناهشون


* مصرف انار ابتلا به سرماخوردگی را کاهش می دهد...(بخاطر ویتامین C تـوش!)


* به بچه های کوچیکتون اجازه ندید صبحونه نخورن! بکنید تو حلقشون

تحقیقات نشون داده که این عمل، یادگیری رو در اونها افزایش میده..!


* دانشمندان مـوفق به کشف "مـولکول اخلاق" در مغز شده اند!

این مـولکول می تـواند بر میزان بخشندگی یا غرور فرد تأثیر بگذارد..!


*
"مساروا ایموتـو" دانشمند ژاپنی پایه گذار نظریه تبلـور ذرات آب اخیراً اعلام کرد :

آب زمزم دارای خصوصیاتی است که در آب های معمولی دیگر به هیچ وجه یافت نمی شود!

وی افزود: تحقیقات نشان می دهد که هیچ یک از خـواص این آب قابل تغییر نیست و اگر یک قطره از آب زمزم به هزار قطره از آب معمولی اضافه شود؛ آن آب ها خواص آب زمزم را به خود می گیرند...!

ایمـوتو در ادامه گفت: زمانی که جمله "بسم الله الرحمن الرحیم" گفته می شود تغییرات عجیبی
در بلـورهای آب رخ داده و آنها بسیار زیباتر می شوند...! الله اکبر!


دیگه واسه امروز بسّتـونه بای


119 • حکایت جالب بهلول...

پیش گفتارک: واس خودم هم این حکایت تکراری بود اما حکایت همیشه حکایته...!


« روز بهلول به هارون الرشید وارد شد

خلیفه گفت : مرا پندی بده!

بهلول پرسید: اگر در بیابانی بی آب، تشنگی بر تـو غلبه کند چنان که مشرف به مـوت گردی، در مقابل جرعه ای آب که عطش تـو را فرو نشاند چه می دهی؟!

گفت: ...صد دینار...!

پرسید: اگر صاحب آب به پـول رضایت ندهد؟!

گفت: نصف سلطنتم را...!

بهلول گفت: حال اگر به حبس البـول مبتلا گردی و رفع آن نتـوانی، چه می دهی که آن را علاج کنند؟!

گفت: نیم دیگر سلطنتم را...!

بهلول لبخندی زد و گفت:

ای خلیفه، سلطنتی که به آب و بـولی بند است تـو را مغرور نسازد

مبادا با خلق خدا به بدی رفتار کنی...! »


التماس دُعا